خطايى ، على اكبر

341

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

و طرقو و لووسا و كپكى 610 هريك را با خواتين نود و 611 چهار وصله بود ، و هريك را دو هزار 612 چاو . و 613 خواجه غياث الدين و اردوان و تاج الدين بخشى 614 را هريك هفت بالش نقره و شانزده اطلس و طرقو و لووسا 615 [ و ] كپكى 616 و 617 قلعى و دو هزار چاو . ايلچيان سنكشيها گرفته به وثاقها رفتند ، و ايلچيان ميرزا الغ‌بيگ سنكشى گرفته بودند چنان كه گذشت . و در اين اثنا از خواتين محبوبهء پادشاه يكى را 618 قضا رسيد 619 و اظهار نكردند تا ساختگى غريب 620 تمام شد ، هشتم 621 جمادى الاولى خبر فاش گشت كه حرم پادشاه در گذشت و فردا دفن خواهند كرد ، و درين شب از قضاى الهى آتشى از اثر [ بر ] ق به قصر پادشاه 622 [ كه نو ساخته بود ] 623 رسيد و در تمام آن 624 افتاد و حديث كذب المنجمين 625 راست شد ، و بارگاهى هشتاد گز طول و سى گز عرض و استونها كه در آغوش سه مرد نمىگنجيد و لاجورد و حل و روغن كرده 626 تمام بسوخت ، و از آن روشنائى شهر روشن شد و از آنجا به كوشكى بيست گز دور تر رسيد و بارگاه حرم كه در عقب آن كوشگ بود و آن به تكلف‌تر ، آن نيز بسوخت . و 627 در اطراف آن قريب دويست و پنجاه خانه با بسى مرد و زن همه بسوخت و آن شب تا روز نماز ديگر شد هر سعى مىكردند آتش تسكين نمىيافت . و پادشاه و امراء 628 ملتفت آن نشدند كه آن روز از روزهاى نيك كيش كافرى بود ، اما پادشاه در بتخانه رفت و تضّرع و زارى 629 بسيار كرد 630 و گفت خداى آسمان بر من غضب كرد و تختگاه مرا سوخت . من كارى بد نكرده‌ام و پدر و مادر نيازرده‌ام و بر كسى ظلمى نكرده‌ام . و از اين غصّه بيمار شد ، و بدين‌سبب معلوم نشد كه آن زن 631 مرده را به چه نوع دفن كردند 632 ، و طريق 633 ايشان در دفن خواتين معظّمه آن است كه خواتين بر كوهى معيّن دخمه و مدفن دارند . هرگاه خاتونى را قضا رسيد به آيين كه رسم ايشان است بردارند و به دخمه سپارند . اسپان خاصّهء خاتون 634 مرده را در آن كوه كه دخمه باشد مىگذارند كه به سر خود مىچرد و 635 هرگز اسپان را كسى نمىگيرد 636 . و در آن دخمه بسيارى از دختران و خواجه‌سرايان مىباشند 637 و علفهء 638 ايشان پنج ساله بل زياده پيش ايشان مىنهند تا علفه تمام شده ايشان نيز تمام مىشوند ، و باوجوداين آيين بسبب آتش معلوم نشد كه آن ميّت 639 را چون 640 بردند .